تبليغاتX
سهیل تنها




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات






[+] نوشته شده توسط سهیل در 20:36 | |







 
در كلبه ي قلبم كه پنجره هايش به باغ گلهاي هميشه بهار باز مي شد٬
در جست وجو گر كسي بودم كه بيايد و مرا از اين تنهايي مرگ بار نجات دهد٬
از اين تنهايي كه جز من و شيطان كسي ديگر نبود٬
منتطر كسي بودم كه بيايد و مرا از اين انتظار خسته كننده رهايي دهد٬
آري او آمد و مرا از اين تنهايي و انتظار نجات داد٬
آري محبوبم, عشقم كسي كه لحظه لحظه هايم را با او سپري مي كنم و خواهم كرد٬
كسي كه هميشه در كنار او هستم و هيچ وقت مرا منتظر نمي گذارد٬
پس با تمام وحود مي گويم تا آسمان دلتنگي دوستت دارم٬
و چون خدا مي پرستمت.


 


[+] نوشته شده توسط سهیل در 9:5 | |







 

شرم  اگر  در جمع   نگذارد  من  شیدا  بگریم

                                            سوی خلوت میگزیرم تا مگر تنها بگریم

اشک را گه  عقده سازم  در  گلو   گاهی  زدیده

                                      ریزمش با خون دل بر خاک و چون مینا یگریم

همچنان برفی که صبح از خنده ی خورشید گرید

                                        خنده بر کنج لبت هر گه که گیرد جا بگریم

بیوفا این رسم یاری نیست کاندر شب گشائی

                                          چون  صدف  آغوش  بهر  غیرو  دریا بگریم

خنده بر طالع زنم گاهی؛گهی بر خویش گریم

                                          بی تو من امشب نیدانم بخندم  یا  بگریم؟!

ای که گفتی گریه کن در شام جانسوز جدایی

                                          غرق سیلاب  سرکشم باز  هم  آیا بگریم؟!

در   سکوت    شامگاهان    بر    مزار    آرزوها

                                     گوشه ای بنشینم و چون شمع؛بی پروا بگریم

بد تر   است   امروزم   از   دیروز   ای  مهر دلارا

                                        نی  عجب  امروز  اگر  در  ماتم  فردا   بگریم

کس   به   حال   دل   نیندیشد ؛  وای   بر  مـن

                                       باز باید گوشه ای بگریزم و تنـــــــــها بگریم!!

 


[+] نوشته شده توسط سهیل در 14:8 | |







گل من

 
به چه قیمتی گذشتی از شبهای خیس مهتاب
چی گذاشتیم از من و تو به جز آرزوی برآب
به چه قیمتی غرور رو سر راهمون کشیدیم
چرا لحظه های با هم بودن هامون رو ندیدیم
خوب من، ما هر دو باختیم توی این بازی بی خود
هردوتامون کم گذاشتیم که ترانه هامون هم مرد
چیزی از لحظه نمونده، من و تو لحظه رو کشتیم
حکم اعدام دل هامون رو با غرورمون نوشتیم

اگه دوستم نداری به روم نیار، یه چیزی از غرورم واسم بذار
نذار توی فکر تنهایی گم بشم، نذار حرف و حدیث مردم بشم

دلم رو اینقدر نشکن آخه این دل عاشقت بود
له نکن این قلب خون رو، آخه روزی لایقت بود
دلم رو اینقدر نسوزون مگه چی مونده از این دل
رفتی و با بی وفاییت زدی مهر نقص باطل
تو که دوست نداشتی باشی چرا آتیشم کشیدی
اون که توی خودخواهی هات مرد، دل من بود تو ندیدی
از توی خونه وجودم به چه آسونی پریدی
ریختن غرور این مرد رو ندیدی ، نشنیدی

اگه دوستم نداری به روم نیار، یه چیزی از غرورم واسم بذار
نذار توی فکر تنهایی گم بشم، نذار حرف و حدیث مردم بشم
 

[+] نوشته شده توسط سهیل در 22:59 | |







عشق من

 

هميشه در پشت حرف هايت در آن نگاه های بی قرارت مسافری را می ديدم که هر لحظه قصد رفتن دارد هميشه در پشت لبخند هايت می خوانم که ماندنی نيستی!! هميشه در پشت ظاهر آرامت می ديدم که دل نبستی، تو رفتی...آسمان و زمين همه رفتنت را باور کردند حتی ساعت ديواری که هر روز منتظر بود، رفتنت را باور کرد. تو رفتی...  

و من، بعد از اين همه انتظار...!!!هنوز رفتنت را باور نکرده ام.

                                             منتظرم ، بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا.........

 


[+] نوشته شده توسط سهیل در 18:17 | |







گله

 

کسی نمیخواد در مورد وب منم نظر بده ؟!

 

؟!

؟!

؟!

؟!

!؟!

 اصلا" بی خیال

سهیل مرد

نظر هم نمیخوام

 

خیلی سخته اون كه میگفت واسه چشات میمیره،

بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره،

 خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی،

اما وقتی كه بهار شد یه جوری ازش جدا شی،

 خیلی سخته كه دلی رو با نگات دزدیده باشی،

وسط راه اما از عشق یه كمی ترسیده باشی،

 خیلی سخته بری یك شب واسه چیدن ستاره،

 ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره...

 


[+] نوشته شده توسط سهیل در 18:29 | |







نازنینم

 
دوست دارم مثل یک تکه ابر بهاری بر کویر خشک صورتم هم چنان تند ببارم

تا از رگبار چشمانم خون جاری شود.

دوست دارم اسم زیبای تو را با تمام وجود بر قطعه قطعه ي وجودم هک کنم .

دوست دارم آواز خوش عشق را در گوش دلت فریاد زنم.

دوست دارم آنقدر بگویم دوستت دارم تا بی جان بر روی دستانت بیفتم

و تو همچون همیشه مهربان وعاشقانه مرا در آغوش گرمت بفشاری وکمکم کنی

جانی در من بدمی تا من هم بتوانم

کمی با انگشتان کم توانم صورت همچون ابریشمت را لمس کنم بتوانم

موهای زرینت را نوازش کنم وآهسته و شمرده بگویم تا همیشه در یادت بماند

برستویی کوچ نشین به سرزمین قلبت مها جرت کرده قبولش کن .

بگذار تا آنجا که توان دارد بگوید : دوستت دارم.

(ساده می گویم دوستت دارم تا به وسعت عشقم بی ببری)
 
ای دل بی کسم 
 

[+] نوشته شده توسط سهیل در 12:18 | |







ای دوستان بی وفا

 

... در خواب ناز بودم شبی ...

... دیدم کسی در میزند ...

... در را گشودم روی او ...

... دیدم غم است در میزند ...

... ای دوستان بی وفا ...

 ... از غم بیاموزید وفا ...

... غم با همه بیگانگی ...

... هر شب به من سر میزند ...

...

 


[+] نوشته شده توسط سهیل در 12:39 | |







يادته

 

يادته يه روز بهم گفتي

 هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون

 که نکنه يه نامردي اشکاتو ببينه وبهت بخنده !؟

گفتم اگه بارون نيومد چي ؟....

گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش ميگيره....

 گفتم يه خواهش دارم.

وقتي آسمون چشمهام خواست بباره تنهام نذار...

 گفتي: چشم !!

حالا امروز من دارم يه گوشه ي خلوت گريه مي کنم اما آسمون نمي باره....

 تو هم اون دور دورا ايستادي و داري به من مي خندي..!!

 


[+] نوشته شده توسط سهیل در 14:51 | |







گل من

 

گل من

يك روز مي بوسمت !

 
پس خدا مرا به جهنم مي برد!

و من تبديل به ابليس مي شوم !

آنوقت تو هم به خاطر اين كه

يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي !

جهنم كه امدي ، من انجا پيدايت مي كنم

و دور از چشم خدا هر روز مي بوسمت !

اه... خداي من چه بهشتي مي شود جهنم

 


[+] نوشته شده توسط سهیل در 15:17 | |







كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

 


[+] نوشته شده توسط سهیل در 20:15 | |







من پذيرفتم که عشق افسانه است

من پذيرفتم که عشق افسانه است

اين دل درد آشنا ديوانه است

ميروم از رفتن من شاد باش

از عذاب ديدنم آزاد باش

گرچه تو زودتر از من ميروي

آرزو دارم ولي عاشق شوي

 آرزو دارم بفهمي درد را

تلخي برخوردهاي سرد را  

 


[+] نوشته شده توسط سهیل در 12:50 | |







حرف بزن ، یار من

 

باهمه بی سرو سامانی ام بازبه دنبال پریشانیم

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست درپی ویران شدن آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه ی طوفانی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تاتوبسوزانیم

آمده ام با عطش سالها تا توکمی عشق بنوشانیم

ماهی برگشته زدریا شدم تاکه بگیری و بمیرانی ام

خوبترین حادثه می دانمت خوبترین حادثه می دانی ام؟؟

حرف بزن ابر مرا باز کن دیرزمانی است که بارانی ام

حرف بزن،حرف بزن-سالهاست تشنه ی یک صحبت طولانی ام

   


[+] نوشته شده توسط سهیل در 20:11 | |







مطمئن باش و برو

 

مطمئن باش و برو

ضربه‌ات كاری بود

دل من سخت شكست

و چه زشت

به من و سادگی‌ام خندیدی

به من و عشقی پاك

كه پر از یاد تو بود

و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود

تو برو ، برو تا راحتتر

تكه‌های دل خود را آرام

 سر هم بند زنم

 

 


[+] نوشته شده توسط سهیل در 20:5 | |







همه جا دکان رنگ است

 

همه جا دکان رنگ است

همه رنگ می فروشند

دل من به شیشه ماند

همه سنگ می فروشند

به کرشمه نگاهی دل ساده لوح ما را

چه به ناز می ربایند

چه قشنگ میفروشند

 


[+] نوشته شده توسط سهیل در 10:33 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.j28.ir & www.bia2funny.ir & www.TakTemp.com