تبليغاتX
سهیل تنها




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





منتظر نباش که شبی بشنوی
از این دلبستگی های ساده، دل بریده ام!
که عزیز بارانی ام را،
در جاده ای جا گذاشتم!
یا در آسمان، به ستاره ی دیگری سلام کردم!
توقعی از تو ندارم!
اگر دوست نداری، در همان دامنه ی دور دریا بمان!
هر جور تو راحتی! باران زده‌ی من!
همین سوسوی تو، از آن سوی پرده‌ی دوری
برای روشن کردن اتاق تنهاییم کافیست!
من که این جا کاری نمی کنم!
فقط گهگاه
گمان دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم!
همین!، این کار هم که نور نمی خواهد!
می دانم که به حرفهایم می خندی!
حالا هنوز هم وقتی به تو فکر می کنم
باران می آید!
صدای باران را می شنوی ؟!



[+] نوشته شده توسط سهیل در 15:24 | |







زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم،

زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم 

هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم

 دوباره هي مي نويسيم، هي پاك مي كنيم

غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا

 ... در ضمن وقتي كه برايمان ديكته ميگن،فكرمان همه جا هست به جز

...! وقتي كه ديكته تمام شد ما به فكر نوشتن آن هستيم


[+] نوشته شده توسط سهیل در 15:22 | |







میگویم...

مي گويم : دلم برايت تنگ مي شود ، لبخند مي زني

مي گويم: " نخند! جدّي گفتم"

نگاهت را به موهايم که انگشتانت را درونشان راه مي بري دوخته اي

 و لبخند کمرنگي روي لبانت آرام گرفته است. سرم را روي پاهايت گذاشته ام و

دارم به تو مي گويم که چقدر دلم برايت تنگ خواهد شد.

بعد مي گويم: " اصلاً آمديمو پس فردا هواپيمايم سقوط کرد و

 من مردم ! آنوقت چکار کنم؟ واي! من دلم برايت خيلي تنگ مي شود

حتي براي يک روز ، و تو باز هم هيچ نمي گويي و تنها،

 خطوط دو سمت لبت عميق تر مي شوند.

مي گويم: "هيچ گاه زود تر از من نمير!" و به چشمانت نگاه مي کنم.

نگاهت نگران مي شود! چرايش را نمي دانم. مهم اين است که اينجايي ، چه مهرباني...


فرداي همين شب پليس راه خبر مي دهد که در جاده حادثه اي رخ داده . که باران زمين را

لغزنده کرده بوده و يک ماشين کنترلش از دست رفته است

تو الان ته دره در ماشين خوابت برده است و تنها آرزوي من اين است که درد نکشيده باشي.

اطرافيانم مدام حرف مي زنند. همگي توي ماشين به سمت محل حادثه نشسته ايم و اطرافيانم

خيلي حرف مي زنند. من امّا هيچ نمي گويم. از شيشه ي ماشين به دور دستهاي خاکستري باراني

خيره شده ام که بوي تو را مي دهند و در اين فکرم که چقدر خوشحالم

که ديشب به تو گفته ام که...

چقدر دلم برايت تنگ مي شود


[+] نوشته شده توسط سهیل در 18:15 | |







سلام

سلام

من دوباره اومدم با اپای جدید

امیدوارم بتونم بازدید کننده هامو شاد کنم

من چندروزی مسافرت بودم

جای شما خالی اصلا خوش نگذشت

اخه بدجوری دلم برا نت تنگ شده بود

ولی حالا شادم چون اومدم

شماهم شاد باشین


[+] نوشته شده توسط سهیل در 17:56 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.j28.ir & www.bia2funny.ir & www.TakTemp.com